16 ماهگی گل گلم
سلام عشقم گلم و همه چی زندگی ام بهانه نفسام روز به روز شیرین تر شیطون تر و عاطفی تر میشه وابستگی ات روز به روز به من بیشتتر میشه شبا دست تو تو موهام میزاری و دستاتو دور گردنم حلقه میکنی می خوام بخورمت شیرینم فدای خنده هات گریه هات اخمات اشکات و شوخی ات عزیز دلم من چی بگم که ماشااله این ماه سرشار بود از کلی کارا و حرفای جدید عزیزم جوجه من واسه خودش مردی شدی حرفای دونه دونه ات ادمو متعجب میکنه مثل فیل میمون میگیم بگو ماسی میگی ماهی اسم میوه هارم بلدی به هندونه میگی هوتی به سیب میگی سیو به انگور میگی انور کل خونه رو گرد گیری میکنی جایی بریم جو میگیرتت دستمال میاری خونه شونو تمییز میکنی تو سفره انداختن کمکم میکنی اسباب بتزی تو جمع میکنی لباس پهن میکنم میدی دستم
منم از خوشحالی دل ضعفه میگیرم وابستگی ات به من چند برابر شده برم ارایشگاه کوثر به من دست بزنه جیغ و داد میکنی فش یاد گرفتی عصبانی میشی قهر میکنی الکی میخندی بازی میکنی میوه ها و انگشت ای دستو میشماری عاشق سنتور زدنی وای عاشق وسایل ارایش ای دایه معصوم واسه مارتیا کفش خریده بود توام گریه میکردی میخواستی واست خریدن با مارتیا جدیدا بزنم به تخته خوب شدی و بازی میکنید اینقدر با نمکید عید فطر تا ظهر بوکان بودیم بعد اومدیم بانه دایه جان واست یه عالمه عیدی گرفته بو یه تیشرت خوشگل ماشین و علی 2 بار رفت مشهد واست سوغات اورده بود عکس گرفتیم یه عالمه عیدی داشتی عمو صالح دایه حاجی دتیی کمال کا عزت کاک انور سینا و بابا حاجی وست همه درد نکنه من همه رو خرج کردم و عمو محسن هم عیدی گرفته بود شلمن ابزار و لباس و پازل مرسی عمو محسن .و تو ماه رمضون بانه بودیم بیشتر خاله بابا رفته بودن مکه واست بلوز و دوربین اورده بود و اما یه اتفاق بد روز 20 ماه رمضون بابا حاجی رفت سقز دکتر مام میخواستیم برگردیم بوکان که با تصادف بابام روبرو شدیم مردم و زنده شدم واقعا ترسیدیم هم من هم تو و بابا جلال بابام ته دره بود و ماشین اش له شده بود خدارو شکر چیزی اش نشده بو خدایا شکرت بخاطر لطفت به ما رحم کرد و روز 6 مرداد پای عمو امو قطع کردن زخم نیکوتین داشت خدا بهش سلامتی بده و ام تو دندونات در اومدن حسابی 2 تا اسیاب بالا 2 تا اسیاب پایین الان 12 تا دندون داره گل پسرم وام جمله میگی کامل علی بیا اینجا وره ایره به عمه سیران میگی سیان از تو لباس شویی لباسارو در میاری میگی این مال باباس نونا که من باشم و مال خودت میگی من فدای تو بشم نفسم عمرم فعلا اینا یادمه
امروز گفتی په پو نفهمیدم چی میگی منظورت پرو بود دستمال که شیشه رو تمیز کنی فدات بشم به صابون میگی نابون الکی میخندی امروز 17 ماهه شدی مبارکه دیشب تا دیر وقت بیدار بودم اینو نوشتم چیزایی که یادم بود 



16 ماهگی گل گلم 



